محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3052

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گويد : عمرو بن خالد صيداوى و جابر بن حارث سلمانى و سعد غلام عمر بن خالد و مجمع بن عبد الله عايذى در آغاز جنگ ، جنگ انداختند و با شمشير به جماعت حمله بردند و چون در ميان جماعت افتادند اطرافشان را گرفتند كه از يارانشان جدا افتادند ، اما نه چندان دور . پس عباس بن على حمله برد و آنها را از ميان جماعت در آورد كه زخمدار بيامدند و بار ديگر دشمن به آنها نزديك شد كه با شمشير حمله بردند . در همان آغاز چندان جنگيدند كه به يك جا كشته شدند . زهير بن عبد الرحمان خثعمى گويد : آخرين كس از ياران حسين كه با وى مانده بود سويد بن عمرو خثعمى بود . گويد : نخستين كس از فرزندان ابى طالب كه آن روز كشته شد على اكبر پسر حسين بود كه مادرش ليلى دختر ابو مرة بن عروة ثقفى بود وى حمله آغاز كرد و رجزى به اين مضمون مىخواند : « من عليم ، پسر حسين بن على « به پروردگار كعبه كه ما به پيمبر نزديكتريم « به خدا پسر بىپدر دربارهء ما حكم نكند . » گويد : اين كار را چند بار كرد . مرة بن منقذ عبدى او را بديد و گفت : « بزرگترين گناهان عرب به گردن من باشد اگر بر من بگذرد و چنين كند ، و پدرش را عزادار نكنم . » گويد : بار ديگر على اكبر بيامد و با شمشير به كسان حمله مىبرد ، مرة بن منقذ راه بر او گرفت و ضربتى به او زد كه بيفتاد و كسان اطرافش را گرفتند و با شمشير پاره پاره اى كردند . حميد بن مسلم ازدى گويد : به گوش خودم شنيدم كه حسين مىگفت : « پسركم ، خداى قومى را كه ترا كشتند ، بكشد ، نسبت به خدا و شكستن حرمت پيمبر چه جسور بودند ، از پس تو دنياگو مباش . »